خانواده یار

خانواده یار
نویسندگان
**این هم از قسمت دوم خاطره آموزشی من تو پادگان شهید دستغیب جهرم:

*خب روزهای بعد ما باید میرفتیم صبحگاه که که خوندن قرآن و سرود و سخنرانی بود که ما باید عین چوب خشک می ایستادیم و تکون نمیخوردیم و بعدش هم تمرین رژه بود.

*روزهای اول حدود پنج ساعت!تو اون هوای گرم صف جمع(رژه) باهامون کار میکردن چون نمیدونستیم تنبیه هم میشدیم، که بعضی ها از هوش میرفتن و چند نفر هم تشنج کردن جالب بود قبلش هم آمبولانس میومد!! بعد تمرین یا تنبیه شروع میشد!!

*هفته ای سه بار حمام داشتیم،در کل امکانات پادگان در حد متوسط رو به پایین بود مثلا حمام بعضی از دوش های آب خراب بود و نزدیک به هزار نفر از این حمام استفاده میکردن یا دستشویی ها اکثرا گرفته بود و پر از سوسک بود:||

*تو نظام میگن تشویق برای یک نفر تنبیه برای همه،ما هم به خاطر شیطنت بعضی ها مدام تنبیه میشدیم،انواع مختلف تنبیه و جود داشت مثل بشین پاشو،پا مرغی،غلت زدن روی زمین داغ،سینه خیز روی آسفالت!دویدن و....یادمه یه بار حدود 200 تا بشین پاشو رفتیم :/ پاهام داغون شد.

*میدون تیر از وسط شهر رد میشد و ما باید برای تیراندازی حدود 7 کیلومتر (فقط رفتن! )بدون استراحت پیاده روی میکردیم دفعه ی اول من پاشنه ی پام در اثر رژه و...مشکل پیدا کرده بود و تا به مقصد رسیدیم دهنم صاف شد:(( نمره ی تیر اندازی من هم پایین شد.

*یکی از سخت ترین کارها تو خدمت بیدارشدن ساعت 4 یا گاهی اوقات زودتر بود اون هم با صدای زنگ یا سوت بلند یا کوبیدن به در آهنی درحالی که اذان صبح ساعت 5:30 دقیقه بود:// البته این اواخر به این موضوع عادت کرده بودیم.

*برنامه روزانه ما به این صورت بود:بیدار باش-صبحاته-نظافت-صبحگاه-کلاس اول و دوم-نماز-کلاس سوم و چهارم-نظافت-نماز مغرب و عشا-آمار شبانه و خاموشی؛این روهم بگم اونجا برنامه های مذهبی زیادی هست و بهترین مکان برای نماز خون شدن و رسیدن به امور مذهبی.

*غذای پادگان انصافا خوب بود اما برای شام گاهی اوقات کم غذا میدادن یا بعضا بیکیفیت بود و مجبور بودیم بریم بوفه و بیسکوییت یا کیک بخوریم.

*گروهان ما نسبت به گروهان های دیگه ضعیف تر بود و فرمانده گردان میگفت رورهای تعطیل که روز استراحت ما بود هم با ما تمرین کنن و حالمون خیلی گرفته میشد:((

*بلاخره رسیدبم به روزهای پایانی که تمرین مراسم پایان دوره بود که باید جلوی فرمانده پادگان رژه میرفتیم و سردوشی و درجه هامون رو میچسبوندیم وروز آخر که مراسم برگذار شدفقط شش روز!! بهمون مرخصی پایان دوره دادن:/

*چند نفر هم به علت آوردن سیگار و مواد مخدر!!به داخل پادگان و دعوا تجدید آموزش شدن و چند هفته اظافه خدمت خوردن و باید تو پادگان میموندن خیلی حاشون گرفته بود و پشیمون بودن من هم دلم براشون میسوخت.

*روز آخر هم برگه تقسیم ها رو بهمون دادن و در کمال ناباوری روی برگه من نوشته بود س و ب(سیستان و بلوچستان) این هم از شانس بد من بود.در انتها هم که خداحافظی با چشمانی اشکبار از دوستان و فرماندهمون که مرد خوبی بود و برداشتن کیسه انفرادی و راهی خانه شدن*پس فردا هم باید به یگان خدمتی یعنی سیستان و بلوچستان برم،امیدوارم به خیر بگذره.
                                              
                    
                              پایان قسمت دوم(آخر)
  • شاهین

نظرات  (۴)

  • حصار آسمان
  • ای بابا
    یاد خودم افتادم
    ان شاء الله زود تموم میشه و خاطراتش میمونه
    پاسخ:
    :)) ان شاالله.
  • محسن رحمانی
  • خدمت پر از سختیه .
    پاسخ:
    بله دقیقا.
    ان شااللهزودتر تمام میشید
    پاسخ:
    ان شاالله.
    هعیی اگ ما شانس داشتیم مارم میبردن سربازی ... فقط به پسرا اهمیت میدن :(
    پاسخ:
    سربازی خبری نیست،همه دادن ازش فرار میکنن.